دوباره عشق
به قاصدک سپرده ام
سلام مرا
به نگاهت برساند
+ نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1391ساعت 14:26  توسط بهار
|
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک....
به قاصدک سپرده ام
سلام مرا
به نگاهت برساند
از عجایب دنیا همین بس که او
محبوب قلبم شد و تو مطرود عقلم
وای رفیق
اعجازی نداره دل ای دل خوندنت
برای دلی
که دیگر باکره عشق تو نیست
اون روزها آرزوت دیدنش بود
اما امروز که اتفاقی می بینیش
بین جمعیت خودتو گم می کنی
تا اون تو رو نبینه
چشم به راه تو
چشم در چشم او شدم
و
عشقت را بر باد دادم
اون روزهایی که قرار گذاشتیم
تا ابد عاشق بمونیم
قسمت یک گوشه نشسته بود
و به ما می خندید
یادته من پنهونی
آب دستت می دادم
وقتی تو آتیشم می زدی
تا جلوی همه روم بپاشی و
قهرمان لحظه هاشون بشی
از من بریدی قبول
اما چرا از خوابم قهر می کنی
می بینی همه آرزو می کنن تا
تواز یادم بری الا من
نه جانکم ساز مخالف نزن
آواز دل با تو هرگز است